مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
ماهْرویان، از عطش در پیچ و تاب کـامها، خـشکـیـده و دلهـا کـباب بر گل رخـسارشان، جاری گلاب ذکـرشـان با التهـاب و اضطـراب آب آب و آب آب و آب آب تـشـنـگـان از گـریـۀ سـقّـا، خجـل آب از سـقّـا، در آن صحـرا خجل آب و سقا هر دو از زهـرا خجـل دور ســـقـــا ذکــر آل بــوتـــراب آب آب و آب آب و آب آب اشکها خشکیده دیگر از عـطش میمکد انگشت اصغـر از عطش میزند در خیمه پرپر، از عـطش گـوئـیـا آهـسـتــه گـویـد بـا ربـاب آب آب و آب آب و آب آب چهرهها، بیرنگ، چون مهتاب بود عکس اصغر، روی موج آب بود بلـکـه سـقـّا هـم دگـر بـیتـاب بود مشک با او داشت دائم این خطاب آب آب و آب آب و آب آب |